نامه پسرك به دوست دخترش!
پسربچه
بچه از خانه می رفت
با کیف...
و با کلاهی که بر هوا بود!
مادرش گفت: چیزی دزدیدی؟
وبرادرش کیفش را زیر و رو کرد!
به دنبال آن چیز...!
که در دل پنهان کرده بود!
تنها مادربزرگش دید...
گل سرخی را
که فشرده شده بود لای کتاب هندسه...
نگاهی دلنشین کرد و آرام خندید...

قدر آيينه بدان
حرفهایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد
و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی...
![]()
روز فراغت ومن ،بی نیاز به تن پوش
امروز آمدی پایان روزی عبوس
روزی به رنگ سرب
باران می آمد
شاخه ها وچشم انداز در انجماد قطره ها
واژه که تسکین نمی دهد
دستمال که اشک را نمی زداید

شعر از الينا
بـه سـاز عشـق مـی چـرخـم بـه بـاغ سبـز چشمـانـت
بسـاط گـــل بـه لـب دا…رم بیفشـــــانـم بـه دامـــــــانـت؟
تمــــام شهــر خـوابیــده ، مـن بــه یــاد تــــــــو بیــــدارم
سـراپــا چشــم دیــــــدارم کــه شــب تــابــد ز مـژگـانـت
خیــال عــاصیـــم امشــب ، امیــد دسـت گـرم تـــوسـت
چـه خـوش بخشیـده رویــایــی بـه مـن لبخنـد پنهــانـت
بـه هــــــم زد یـک نـگــاه تـــــو شـکــوه شهـــــرک دل را
چــه کــاری کـرده ای بـا دل بـگــو جــانــم بــه قــربـانـت؟
چـه بـنــوازی چـه نـنــوازی غــرورم سهــم قـلـــــب تـــــو
تــن و دل را بـپـیـچــم در حـــریــر عشـــــــق ســـــوزانـت...

چشم هاي هوس آلود
به چشمهای هوسآلودی که به استقبال عشق آمدهاند بگویید از همانراه
آمده بازگردند که عشق هرگز در قاب چنین چشمهایی نخواهد نشست!
به قلبهای حقیری که در پی عشق میگردند بگویید عشق حس بزرگی
است، حتی اگر هم بخواهد در خانهی تنگشان جا نمیگیرد.

ولنتاين مبارك
سلام دوستاي خوبم
ولنتاين رو به همه تبريك ميگم
اميدوارم هركجا هستين هميشه لبخند به لباتون باشه و غصه ها ازتون دور باشن

![]()
واسه روز ولنتاین دوتا ستاره تقدیمت می کنم یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه یه ستاره پر امید واسه هر کی تو رو دید ولنتاین مبارک امروز روز سپاس گذاری از خداوند است زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن تا با تمام وجود به او بگوییم عشق من روزت مبارک گاو و الاغ و اردك ، كبریت و گاز و فندك ، جوجه و مرغ و لك لك ، ولنتاینت مبارك گرچه دوست نمیخرد ما را به ریالی . ولی نفروشم تار مویش به جهانی آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من امیدوارم خرس زیباییها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک بهترین لحظه، لحظه ایست که فکر کنی فراموشت کردم، بعد 1 اسام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات ! ولنتاینت مبارک

آیینه
فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها
تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب
این روزها چقدر صبورند سنگها
آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد
بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا
باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط
کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها
این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت
مثـــل همـیشه تـــــــــــــابع زورنــد سنگها
از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود
در قلّه بسکه مست غرورند سنگها

قسم ای نازنین
به آن لبخند که چون لبخند گل هاست
به رخسارت که چون مهتاب زیباست
به گل های بهار عشق و مستی
به قرآنی که آن را می پرستی
قسم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم می پرستم...

دعا می کنم
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین...

برایت دعا می کنم هر بار که پرنده ای می بینم , هر بار که مردم , بی تفاوت از
کنارم می گذرند و هر بار که نفس می کشم , برایت دعا می کنم تا به آرزوهای
قشنگت برسی .

مانند یک بهار
مانند یک عبور....
از راه می رسی و مرا تازه می کنی.
همراه تو هزار عشق از راه می رسد
همراه تو بهار...
بردشت خشک سینه من سبز می شود.
وقتی تو می رسی....
در کوچه های خلوت و تاریک قلب من ...
مهتاب می دمد...
وقتی تو می رسی...
ای آرزوی گم شده بغض های من...
من نیز با تو به عشق می رسم...

مگر تو نیستی
مگر تو نیستی
این باران
كه می بارد
و باد
كه می خواند
و قطره قطره اشكم كه در هوای تو جاری ست
بعد از تو نمی دانم
صدای گریه من
چرا شبیه قهقهه است

شریکم با تو در این درد ، منم مثل تو غم دارم
منم محتاج لبخندم ، منم دستاتو کم دارم
از این بازی طولانی ، منم مثل تو دلگیرم
منم با عشق درگیرم ، منم بی عشق میمیرم

دلنوشته الينا(4)
خداحافظ مگو بامن مرو ای روح از جانم
در این دنیای عاشق کش تو هستی جان وجانانم
تمنایم همه اینست ای تصویر رویایی
برای خواهش اشکم بمان در قاب چشمانم

نگو خداحافظ
در ابتدای جهانم نگو خداحافظ / به انتها برسانم نگو خداحافظ
ز ره آمده ام تشنه ی سلام توام/ سلام کن بمانم ، نگو خداحافظ
قسم ، بی سبب از عشق گریزانی / نگو که عشق نخواهم ، نگو خداحاقظ
سکوت می کنی اما دلت پر از حرف است/ نگو زبانم گرفته ، نگو خداحافظ
پناه اول من ، ای امید آخرین من بیا / ز خویش نرانم ، نگو خداحافظ
همیشه چشمه تو هستی ، رود منم / من از تو در جریانم نگو خداحافظ

جدايي

جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی
هر لحظه یادت میكنم
اینجا كنار سایه ها هر لحظه یادت میكنم
من از تبار شهر غم هرشب دعایت میكنم
هر شب به لب میخوانمت ,هر شب ز دل میجویمت

عكس...

امروز چندتا عكس قشنگ براتون ميذارم كه يكي از دوستام زحمتشو كشيدن و برام فرستادن

![]()

نشسته ام هر روز
... نشسته ام هر روز
هی ضرب میکنم
لحظه های نبودنت را
در میزان دلتنگی ام
رقم آنقدر بزرگ شده
که هیچ ماشین حسابی
تحمل یدک کشیدنش را ندارد
تو نه تنها به من
حتی به قویترین ماشین حسابهای جهان نیز
رحم نکرده ای
با نیامدنت!! ...

ز چشمت اگر چه که دورم

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره ی دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نبود
گذشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توأم
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست
در این عرصه من جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه ی پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با توأم پس صبورم هنوز
دل تنهاي من
در میان این همه گلهای زیبا...
نبوده هیچ گلی در دله تنهای من...
زندگیم شد پر از رویای پوچ...
بیگانه شد گلها همه با حال من...
گل به گل صحرا به صحرادر پی تنها گلم گشتم...
ندیدم هیچ گلی را که بیند این دله تنهای من...
آخرش این دلم با اینهمه گل یاورش بیگانه شد بیگانگی یار شد با دلم...
خالی از هر گل شد این دلم که تنها حسرت دیدنش شد آرزوی این دلم...
دیدن رقص گل در شاخه ها با هر نسیم...
باز هم بیگانه ماند این دله تنهای من با هر گلی ...

قفل....

کار قفل ساز تمام می شود ...!
خوشحال می شوم
...
می آیی و منتظر ورود ...
و من خوب می دانم تلاشت بیهوده خواهد بـود !
قفل دلم را عوض کرده ام ...
این بار حتم دارم موفق نخواهی شد
..
وارد می شوی !! بدون شکستن قفل ...!
و ناگاه صدای تو : پنجره ها قفل ندارند ...
مطلب و عكس 2
مرا ببوس
چون بارش باران بر زمین تشنه
تا خشکی جانم با طراوت شود
مرا ببوس
تا مثل تماس بال پروانه
شاخه خشک عمرم جوانه زند
مرا ببوس
و بر لبانم
یادگاری بگذار
از این عشق

گاهی این دله گنجشکی چه بی تابانه برای نوازشه دستهایت تنگ می شود !!

می دانی؟
هنوز با طنین نفس هایت درپس کوچه های خیالم پرسه می زنم
و آنچه از عشق می شناسم را به یادت درمي آورم

این همه ترانه در چشمان توست
و من هنوز
حیران ِ خواندن نام توام
نگاه تو به من
واژه ها را الکن می کند
با ترانه ای
نگاهم کن
تا خلسه تماشای لبخند تو
بر چشمانم جاری شود
مطلب و عكس
دلم را بازی می کنم
سیاهی چشم تو و پیشانی من،
دلم را می بـُـرد
و من می بازم

---------
تو
زندگی میکنی ... پیر میشوی ... تمام میشوی
من
عاشقت میمانم .... عاشقت می مانم

شاید فردا آغازی دوباره در انتظارم باشد!

در جستجوی تو تا انتهای محال می آیم...
کاش سرابی بر سر راهم نیاید......

خالی نشودخیالت ازچشم ترم درقلب منی اگرچه جایی دگري

تو راگم کرده ام

تو راگم کرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سردو سنگينند..
وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نميداني چه غمگينند..
چراغ روشن شب بود برايم چشم هاي تو نمي دانم چه خواهد شد!
پراز دلشوره ام،بي تاب و دلگيرم کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه ميميرم...
و خدا هست هنوز
![]()
When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.
وقتی احساس بی لیاقتی و نا پاكی می كنی
وقتی احساس می كنی كسی نمی تواند دردهای تو را التیام ببخشد
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
برای شرم و گناه هایت
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
و هیچكس نمی تواند درون را ببیند
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
کسی نیست تا صدایت را بشنود
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.
وقتی گمان میبری كسی نمی تواند
به خود واقعی درون تو عشق بورزد
دوست عزیز من به یاد داشته باش
خدا می تواند.
تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم

زودتر بیا
من زیر باران ایستادهام
و انتظار تو را میکشم.
چتری روی سرم نیست
میخواهم قدمهایت را، با تعداد قطرههای باران
شماره کنم
تو قبل از پایان باران میرسی
یا باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟
مرا که ملالی نیست
حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس بارانخورده خسته میشوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.
هروقت چلچله برایت نغمهی دلتنگی خواند
و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم
دلنوشته ي ناصر

نگاهت را نمي خواهم
لبانت را نميبوسم
گل مسموم عشقت را نميبويم
دگر افسانه عشق تو را با كس نميگويم
دگر جادوي چشمانت به جانم بي اثر باشد
دگر آغوش گرمت بهر من مگشاي
كه اين مجنون سرگردان، ز عشقت بيخبر باشد
مرا عشق دگر باشد
زماني گر تو محبوب من بيخانمان بودي
كنون ياري دگر محبوبتر باشد
زماني گر تو هم آرام جان بودي
كنون آرام جانم ديگري باشد،
چه شبها، بي تو در درياي غمها غوطهور گشتم
چه شبها با خيالت از دو عالم بيخبر گشتم
بدنبال تو، من آواره بر هر كوي و در گشتم
به اميد وفايت هر زمان آشفتهتر گشتم
نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر
ولي افسوس عهدم را شكستي بي وفاآخر!
اما چه زود ...!
تو جانم را به سوز و ساز غمها آشنا كردي
تو اول بار آغوش محبت بهر اين بيچاره واکردي
به طوفان بلا خود را رها كردي
نگاهت رنگ عشق و مهرباني داشت
دريغ از آن همه افسانههاي تو
دريغ از آن همه شوقي كه افكندم به پاي تو
شكستي عهد عشق آسماني را
دلنوشته ي يه عاشق دلشكسته

به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم...
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم.
یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره.
یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم.
یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم.
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم...
می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.
تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.
توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه.
می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی...
می خوام تنها باشم...
گذشتم از تو که ای گل چو عمرِ من گذرانی

گذشتم از تو که ای گل چو عمرِ من گذرانی
چه گویمت که به باغِ بهشتِ گمشده مانی
به دورِ چشم تو هرچند دادِ دل نستاندم
برو که کام دل از دورِ آسمان بستانی
گذاشتم به جگر داغِ عشق و از تو گذشتم
به کامِ من که نماندی، به کامِ خویش بمانی
بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش
که چون همیشه بهار، ایمن از گزند خزانی
تو غنچه بودی و من عندلیبِ باغ تو بودم
کنون به خواری ام ای گلبنِ شکفته چه رانی
به پاس عشق، زبد عهدی ات گذشتم و دانم
هنوز ذوقِ گذشت و صفای عشق ندانی
چه خارها که زحسرت شکست در دلِ ریشم
چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی
(هوشنگ ابتهاج)








